شعر کودک
این شعرها تمرین هایی است در جلسات شعر مجله ی کودک . یعنی تقریبا ویراست اول یک شعر
مثل ابر و آسمان مثل پيچك و درخت توي باغچه با هميم مثل قاب و عكس روي تاقچه ما، دو تا ولي يكيم چای و قند و نان هم هست من ولی نخواهم زد غیر تو به چیزی دست می کنم دهانم را با خود خود تو پر مادرم که می بیند باز می کند غرغر تو شبیه یک فندق مثل چشم آهویی مثل تو که چیزی نیست ای عزیز گردویی نشسته روی صندلی درست رو به روی من چه قدر صاف و روشن است شبیه آرزوی من چقدر چشم او قشنگ چقدر موی او سیاه چقدر صاف و روشن است درست مثل قرص ماه دوباره توی خانه ام بدون مادر و پدر و آن عروسکی که نیست نشسته رو به روی در! بی خیال این هوای گرم سخت کار می کند آبشار ۲ باز هم کمان و سنگ میوه های کال بی خیال موی من را می کشد خواهر کوچکترم چون که باز او باخته خوب من از او به ترم توی بازی می برد بعد از این او هی مرا هر چه باشد او زن است هرچه باشد مرد ما...! اینجا را هم ببینید (لطفا کلیک کنید) با با برایم یک هدیه آورد روی درش بود یک غنچه ی زرد آن هدیه اما از دستش افتاد آهسته گفتم ای داد بی داد آن هدیه قل خورد تا پیش گلدان در خانه پیچید عطر گل آن عاقبت خسته
می شوند لوله
ی تفنگ ها در
مصاف با انقلاب
سنگ ها
دوتا
شهر در
آسمان شهر من پرنده
گرم بازی است و
روی شانه ی درخت به
فکر لانه سازی است در
آسمان شهر من دوباره
ابر پاره است دوباره
ماه خنده رو و
یک سبد ستاره است □ در
آسمان شهر او فقط
صدای موشک است و
کوچه های ان پر از هزار
سنگ کوچک است
دست های تو
باغ را چشم های تو
چراغ را غرق نور و میوه می کند □ این شب سیاه با تو روسفید می شود باغ سینه ام با صدای گام های روشنت خانه ی امید
می شود
تکه تکه ابر رعد و برق چکه چکه آسمان روی گونه های شهر
برچسبها: تخیلیات, شعر کودک, حامد محقق
برچسبها: شعر نوجوان
برچسبها: شعر کودک, حامد محقق
برچسبها: حامد محقق, شعر کودک
| Design By : shotSkin.com |


